پابرجا

عزیز من ببخش اگه تلخی واژه با منه /دردو اگه داد بزنم دیوار صوتی میشکنه

بعد مدتها تصمیم گرفتم و دستم  یه شعر نو( اگه بشه گفت شعر) یا دلنوشته یا هرچیزی که بشه اسمشو گذاشت، گذاشت. نمیدونم شاید نباید این متن ( نوعش رو شما مشخص کنید) رونمایی میکردم ولی وقتی از جلوهای دور به پشت سر نگاه میکنم...

-----------------------------------------------------------------------

گذشت/

 امشب  نیز

 بدون هیچ

غلتیده در پوچ

 گذشت/

 دورانی هم که باید می گذشت، گذشت/

افسوس زمانی، که باید نمی گذشت، گذشت/

 ولی هیچ کس از هیچ کوچه ای و هیچ کوچه ای از هیچکس نگذشت/

گذشته ها چه زود می گذرند و گذرنده ها چه زود گذشته/

 آآآآآآآآآآآه/

قلبم سنگین است و به گذشته سنگین/

و چه حجم وسیعی دارد/

 شاید از تک تک این گذشته ها باید گذشت/

ولی سخت تر گذشتن از آن دری است که نباید از آن گذشت/

و چه دردناک است رنجی را احساس نکردن.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱٠ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط بنویس میخوانم () |

Design By : Mihantheme