پابرجا

عزیز من ببخش اگه تلخی واژه با منه /دردو اگه داد بزنم دیوار صوتی میشکنه

بازم سلام.

این روزا پام شکسته و با تنفر از هرچی دکتر و پزشک به توصیه یکیشون گچش گرفتم.

نه حال درس خوندن دارم و نه حال بیکاری.

دلم لک زده با یکی بشینم عین قدیم، چندساعت بکوب گپ بزنیم و  قهوه تلخ بخوریم تا شاید کمی کاممون شیرین بشه.

نمیدونم کم کم دارم حس میکنم پیر شدم. دیگه مث قدیم نیستم .

قبلا فک میکردم میتونم دنیارو تغییر بدم. با خودم هم میجنگیدم چه برسه با گردن کلفتا.

حس میکنم واقعا از پا در اودم.

به شدت ناراحتم و باید یه جایی می نوشتم. گفتم اینجا باشه بهتره. کمتر خاک  میخوره.

(تیتر)

شاید 30 خرداد یه تصمیم مزخرف بگیرم. شاید وقتش واقعا رسیده باشه. 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱۸ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط بنویس میخوانم () |

Design By : Mihantheme