شبسال قصه گوی شب

با سلام. یه ترانه میزارم واسه همه اونایی که سردشونه.

 

شبسال قصه گوی شب

 

تو خواب قصه گوی شب فردا فقط کابوسِ

صد حادثه هر ثانیه کلاغشو می بوسِ

 

روزا شدن غریبه و شب آشنای بی کسی

تو گرم گاه سینه ها خفه می شه هر نفسی

 

پیاده رویِ خیس شده، بی ابر بار اولِ

شاید که طیغیان یه سیل از انفجار تاولِ

 

پاهای مجروح یه مرد با سوز آه سینه سوز

دل پر از این پوچی عمر تو طول هر شبانه روز

 

شب بارشی تازه و سرخ از چشم مردم فقیر

سهراب و شبسالش نرفت، پاها هنوز مونده تو قیر

 

 

اسفند ماه سال 1390

/ 14 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنیان

یه جوری بود ... چون تعریف الکی بلد نیستم و دوس ندارم ... باید بگم از نظر من جای کار زیاد داشت .. به دل ادم نمیشست!

میترا

خیلی دلم می خواست بگم خیلی قشنگ بود اما کاملا دوره از باورهای من. فقط شکست وزن نداره اما کلمات تقریبا بدون نظم کنار هم ردیف شدن ... با این وجود. خوشحالم که برگشتم و بازم هستی که بخونمت.

فروغ..

ســـــــــــــــــــــــــلام.حال شما خوبی؟ نبودم یه چند وقت.. هستم.

فروغ..

ســـــــــــــــــــــــــــلام.حال شما؟ خوبی؟ نبودم یه چند وقت.. هستم.

فروغ..

هنوز هم از بازی کلاغ پر میترسم. میترسم بگویم "تو" آرام بگویی: پر.....

فروغ..

سلام.نیستی دوستم....خوبی؟ کارو بار بهتره؟

پرنیان

یه اهمی .. یه اوهومی ... یه چیزی آپ کن بدونیم هستی ... خاک خورد این وبلاگ ک...