سلول قلب

من از جون خودم سیرم همین روزاست میمیرم              

برای خلوت قلبم سراغت رو نمیگنیرم

 

تو می­دونی دل تنگم از این مردم چقدر سیره              

 توی طوفان نیرنگا خلاف باد هی میره

 

مثل تیک­تاک این ساعت میگه آره تو زندونی              

یه ریتم تند غمگینی میگه بزن به مجنونی

 

تویی تیر خلاصی که نمیری توی این مغزم                   

تصور کن صدای تو می­پیچه تو سرم هردم

 

نگاه وحشی معشوق به قلب پاره و ساده­ام                  

میگه بازم دروغی که رفیق همیشه باهاتم

 

تو برگای سفید چشم یه خط خون به اسم تو                

همه آینه­های دل به من با طعنه میگن رو

 

همه دل­های بی خونه توی بند هوس گیرن                 

 تو سلولی به اسم قلب غما به شادیا چیرن

 

خواستین نظر بدین

 

/ 10 نظر / 8 بازدید
محمد

بدمون اومد نظرم می دیم.حرفیه؟ خیلی توپ بود ولی چرا اینقدر تند تند می آپی؟ فقط اونجا که گفتی رو یه کم مشکل داره.

محمد

همون. رو که قافیه است

پری

یه سوال... هدفت از اینکه با رنگ مشکی اینو نوشتی چی بود؟ من که نتونستم بخونمش...

پابرجا

چرا چرت و پرت مینویسی عمو.[اوغ][عصبانی]

پری

آها حالا شد.... گفتم که هرچی زور ردم نتونستم بخونم... شما هم با خودت مشکل داری ها؟ شعر بسی زیبایی بود...

محمد

من اينجام مرد.

محمد

نبودش. قبلا پاك شده.

محمد

چي؟ درك نكردم چي گفتي؟ توضيح بده.

محمد

آها افتاد. فهميدم.چرا؟ دوباره بهتر بسرايش.

پری

بله صحیح می فرمایید....